خاطرات و دلنوشته های یک ...

خرید بک لینک

   حس می کنم که عقربه ذخیره دوست داشتن و محبت در دلم نسبت به بعضی افراد و بعضی چیزا مثل بنزین اتومبیلی که داره تموم می شه  به سمت E میل میکنه  . اشیاء را فعلا بی خیالش می شم.اما آدما چرا؟و از اون مهمتر دوستان و اقوام و زبونم لال خیلی نزدیکتراش چرا؟ تو می دونی ؟ اصلا پشت هقت کوه سیاه ,خدای ناکرده اینطور حس شومی گریبانگیرت شده؟ راهکاری برای رهایی از اون به نظرت میرسه؟

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: درجه دوست داشتن,درجه ی دوست داشتن, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 8:24

حال که دیدن گل ها و سبزه ها

و شنیدن  آواز قناریها

روح و قلبمان را

جلا نداد

بیا تا برای یک بار هم

مبهوت زیبایی کلاغها شویم

و لحظه ای از غارغارشان

به وجد آییم

شاید حل این مسئله

در برهان خلف است.

 

 

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: برهان خلف,برهان خلف در هندسه,برهان خلف خدا, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:35

باران که شدی مپرس ، این خانه کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیستباران که شدی، پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیستباران ! تو که از پیش خدا می آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...بر درگه او چونکه بیفتند به خاکشیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیستبا سوره ی دل ، اگر خدارا خواندیحمد و فلق و نعره ی مستانه یکیستاین بی خردان،خویش ، خدا می داننداینجا سند و قصه و افسانه یکیستاز قدرت حق ، هرچه گرفتند به کاردر خلقت حق، رستم و موریانه یکیستگر درک کنی خودت خدا را بینی درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیست .. خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: شعری بسیار زیبا,شعری بسیار زیبا از مولانا,شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

       یکی از شب های جمعه تخیلاتم است و اینحا  گورستان رویاهایم .چه ساکت و دل گرفته! قبرهای سنگ دار و بی سنگ خوابیده بر زمین و خیره به آسمانند.باد ملایمی که  می وزد از لابلای   بوته های خودروی عبور کرده و صحنه رقض ارواح را با آهنگی غمگین تداعی می کند.مثل همیشه خواندن فاتخه در کنار یک یکشان و یادآوری خاطراتشان در زندگییم.و چه خاطره ت تلخ و شیرینی که برایم بجا گذاشته اند.  به کجاها یی که مرا با خود بردند.تاریخ نوشته هایشان گواهی می دهد که مرگشان در دوران مختلفی بوده.کودکی,نوجوانی,جوانی, پیری.اما جملهء جوان ناکام در بیشتر نوشته ها به چشم می خورد.بعضی آنقدر عزیز بوده اند که ساعت ها غمگین و گریان رهایم نمی کنند. حتی شاخه گلی هم تقدیمشان می کنم  و ساعت ها به گفتگوی با آنها مشغولم .در همین اثنا صدای شیون و زاری مرا به خود می آورد .نگاهم را  بالا  می کنم .وای! !ز دورها تشیع جازه جدیدی با انبوهی بدرقه تابوت بر فراز ذست هایشان .بله درست می بینم . گور کن هم سر رسید و مشغول کندن گور جدید.بروم لباس سیاه بپوشم و برای مراسم خاک سپاری و سوم و...تد خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

  درسته که گذر زمان خیلی از مشکل ها را حل میکنه . ولی یک سری جدید هم پیدامی شن . از حل قبلی ها آرامش میگیریم . فعلا هم مجبوریم نگرانی جدیدها را تحمل کنیم . یعنی بعضی وقتا در اوج لذتیم و گاهی در حضیض ذلت . بهتره  این منحنی سینوسی را یک مسیری تصور کنیم که داریم روی اون اسکی می کنیم و  از این بالا و پایین رفتنا لذت ببریم .

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: گذر زمان,گذر زمان به انگلیسی,گذر زمان شعر, نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

نزدیک است که از یادم بروی .

و من باید آماده شوم .

خرابی های بجا مانده ات را بسازم.

 به گونه ای که:

 هیچ نشانی از تو بجا نماند.

و اکنون چه جای تداعی؟

این ضرب المثل است.

آب که از سر گذشت.

چه یک نی چه صد نی.

پس در این فاصله بیا.

کمی خرابترم کن.

 

 

 

 

 

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: یادگیری زبان انگلیسی,یادگار امام,یادش بخیر, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

چقدر!صدای دلخراش تمرین سازت را تحمل کردم.به امید  روزی که  نت ها را با مهارت و لطافتدر جان سازت جای دهی و ارتعاش هارمونیک آنجان و روح مرا تسلی دهد.و حال خوشحالم از:شنیدن آوازه مهارتت. اما دریغ که نمی دانم!غریبه نوازی!یا برای غریبه ها می نوازی؟       خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

Your Memories on Facebook این جمله باعث شد دوباره این پستو تکرار کنم.        بیشتر مردم میگن وقت نماز خوندن انواع فکرها میاد سراغشون.ضمن تائید باید بگم من تو پیاده روی هم دچار این حمله می شم.امروز هم حین پیاده روی در حالی که غرق در افکار درهم بودم . اونم از نوع منفی یاد آموزه های روانشناسی افتادم که توصیه می کنند . در حال زندگی کرده وحسرت گذشته ها و نگرانی آینده را از ذهن دور کنیم . لاجرم میام تو حال خودم . روی مبلی پاهام را روی هم انداخته و لم می دم.با شادمانی و محترمانه و رعایت تمام اصول روانشناسی به عیال سفارش قهوه ای میدم . تا این فضا شاعرانه تر بشه . و بیشترو بیشتر تو حال فرو برم.اما در حالی که جرعه های قهوه ذره ذره آرامش را تو وجودم سرازیر می کنند. ناخودآگاه نگاهم به چند تا از درهای رو به گذشته که اتفاقا تو همین حال باز می شن می افته . بلند شده و سعی می کنم همه درها را ببندم . غافل از اینکه یکی دو تاشون خرابه و بسته نمی شن.سعیم به جایی نمی رسه مجبورم برگردم و بی خیال به لمیدن ادامه بدم . اما بادهایی که از گذشته می وزند درهای باز و نیمه باز را ب خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: your memories on facebook,your memories on facebook tu off,your memories on facebook tu on, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

میان دخیره شده هایت.        چه غریب بودم!                نه عکسی!              نه نوشته ای!                          ...!      این عمق تنهایی نیست؟  خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: عمق تنهایی,عمق تنهایی وسکوت بیکسی,عمق تنهایی احساس مرا دریابید, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

      با پرده های کشیده و شیشه های دو جداره و گوش در گوش آپارتمانهای مزاحم  دیگه بسادگی نمی شه از آب و هوای بیرون مطلع شد . ولی از اونجا که حس بویایی خانمم خیلی قویه, بوی بارون را حس کرده بود و با باز کردن پنجره گفت چه بارونی میاد! یاد اون قسمت از رمانهای عاشقانه  افتادم که یکی از رل های داستان کناره پنجره می نشینه و در حالی که به معشوقه اش فکر می کنه محو زیباییهای بارون می شه  و ترانه هایی هم فی البداهه دراین فضای شاعرانه زمزمه می کنه. از اونجا که ایون را تازه شسته بودم و سرامیک ها از سفیدی برق می زد صندلی نیمه شکسته کنار میز کامپیونر را برداشتم و کنار دیوارک ایون نیمه لمی دادم . با خودم گفتم گور بابا دنیا بزار من هم یک دفعه برم تو رمان های عاشقونه و به قول امروزی ها حالشو ببرم.با وجود هوای سرد که بسادگی اجازه نمی داد تو رویای رومانتیک غوطه ور بشی.سعی خودمو می کردم.راستش هوس یه سیگار  زیر لب هم کردم ولی افسوس که چند سالی بود ترکش کرده بودم .با این همه تلاش که بزور خودمو تو رویا چپونده بودم تا رفتم ترانه ای زمزمه کنم یادم اومد من که به معشوق خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: پنت هوس رویایی علی دایی, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

صفحه بندی